
مزنه گویند روزی شیخ ابن مسعود سبیل را از غیبت های صغری کبری بازگشتی شد و خداوند مریدان را عنایت فرمود تا باری دگر جمالشان به نور جملات حضرت شیخ بر مانیتور خویش روشن شود که شاید باشد که رستگار شوند. وانگه خداوند بیشتر عنایت فرمود و بر وی دستور داد که بر مریدان خویش نطقی کند و با ایشان سخن بگویند که سخت دل جمع برایشان به تنگ آمده شب و روز از فراق وی زجه زنند و باسن بر زمین کوبنده و وصال وی را طلب کنند از درگار باری تعالی. و شیخ نیز سر پیچی نکرده که خداوند سرپیچان را از راه راست پیچانده و به ترکستان برد.
شیخ از خود در غیبت گفت و راز غیبت فاش که: خداوند مرا مورد آزمون قرارداده مرا در راهی انداخته که از ما گنده ترانش نیز زیر آن زایمان نموده ولی بحمدالله ما سر فرازیم کماکان. هنگامی که غیبت شروع شد خدا وند به ما عنایت فرمودند و پولی نا چیز بداد تا کسبی راه اندازیم تا از ره شیوخ خارج شده و طریق سایر شیوخ که همان طریقه الفراخیه المخرجیه باشد را طی ننماییم. پس دکانی بزدیم من باب بوتیک، وحی شد یا شیخ از آن رو که در رگوگ شما خون آنتی ضعیفگی جاریست میبایست حتما بوتیکتان زنانه باشد وگر نه شما را ور خواهیم شکاند. و ما نیز چاره جز اطاعت نداشته و زین پس الارقم میل باطنی مجبور به زدن سر و کله با زنان و زولان شدیم که خود امتحانی بس نا جوانمردانه از جانب ایزد بود. پس برای خوش کلاسی حجره مجبور به عزیمت رایانه به دکان شده، از این رو غیبت کبری آغاز گشت.
پ.ن: سلام . باید ببخشید خیلی دیر اومدم. البته هی نوید میدادم ولی انگار قسمت نبود
پ.ن 2: سال نو رو به همه شما دوستان تبریک میگم.
پ.ن 3: ایشالا سعی میکنم تو این عیدیه هر دو روز یک باز آپ کنم این وب وا مونده رو.
فایده: پست امشب براتون همش فایده بود ایشالا از پست بعدی