تبليغاتX
طنز و نطنز

 

روزی شیخ ابن مسعود سبیل در جمع شیوخ نشسته بود. یکی از شیوخ ارشد از بهر ناصحی نزد وی آمد و بفرمود: که ای شیخ تورا با این همه کمالات و فضایل چرا تارک الصلاه هستی، حیفس، دورکعت صلاه به اون کمر بی صاحابت بزن پس. اگر چهل روز متوالی نمازگذاری عادت برای تو حاصل می شود که دیگر ترک نکنی.

شیخ جواب بداد که ای شیخ کبیر باز هم اکاسعوالاشعار گفتی؟ اگر عادت چهل روزه را ترک نمیتوان کرد من چگونه عادت چهل ساله را ترک می توانم کرد؟ مومن.

 

پ.ن: امروز شعرم نیومد

پ.ن 2: از آپ بعدی قسمتهای جدید به مطالب اضافه میشه انشالا تعالی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:25  توسط ابن مسعود سبیل  | 

 

گویند که شیخ ابن مسعود سبیل را روایت است که در یوم الفادر خود را بزد بر سیبه علی چپ که چون سحر گردد سر و کله همسر و فرزندان وی پیدا شود برای ستاندن پول از او بابت خرید هدیه. رسم نیز از قدیم چنین بوده است که پدران را مصیبت زیاد. که هم روز مادر بایست پول کادو دهند و هم روز پدر.

 

پس امروز را نام دادند روز پدر/بباشند در این روز جملگی دربدر

من هستم در این روز بسیار خجل/ ندادم هیچ کادو به مسعود سبل

 

پ.ن: بنده تلاش بسیاری را مبارزات بسیاری را انجام دادم و میدم برای گسترش برقراری عدالت بین زنان و مردان، از این رو چون برای روز مادر هیچ کادویی تهیه نکردم و دیدم با یه تبریک هم خوشحال میشند، تصمیم گرفتم که هیچ تبعیض قائل نشم و برای پدر هم هیچی نخرم و به یک تبریک همراه با ماچ بسنده کردم. شاید که رستگار شوم.

 

پ.ن2: بنده هم به نوبه خودم روز پدر را به همه همسرانشون و فرزندانشون که با پول پدر کادو تهیه میکنند برای پدر تبریک میگم.

پ.ن3: روز پدر بر همه پدران مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:50  توسط ابن مسعود سبیل  | 

 

در کتاب کرامات شیخ ابن مسعود سبیل آمده است که روزی شیخ را در سیبه( کوچه ) در حال رفت و شد بود که ناگهان بر افلیجی برخورد کرد که بر سر راه وی بر زمین افتاده بود. شیخ بفرمود: "کیشده، کیشششش" و از آن پس افلیج برخاست و پا به فرار نهاد. مردمان بر کرامت شیخ آشکار شدند و گفتند: " نه بابا، آدم حسابیه" و به دنبال وی راه افتادن، جوجه وار که به دنبال مادر راه افتد.

 پس شیخ حالی بکرد و کیفی همچون حماری که تیتاب میل نوماید. پس مردمان مرید وی گشتند و تا شب به دنبال او به راه افتادند و همراهی نمودندیش.

 هنگام غروب شیخ را از ناحیت شکم دردی گرفت و قضای حاجت واجب، پس به گوشه ای برفت تا حاجت برآورد. مریدان از این حرکت سخت آزردند و اَه و اوه گویان وی را رها کردند. مریدان اورجینال او را پرسیدند که حکمت چیست؟ بگفتا که که این مردمان با کیشی آیند و با فیشی روند.

 

مردمان را عقل در چشم دارند/ هرچه بینند زود قابل دانند

تو بدان هر چیز ندارد قابلی/ ورنه انتران را هم مقامی دارند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:44  توسط ابن مسعود سبیل  | 

 

آمده است روزی شیخ ابن مسعود سبیل "عند الله عظیم المرتبه" چنان بر خواب فرو رفتندی که چون بر ساعت نماز بیدار نشد هیچ، بر ساعت حضور اندر کلاس یونیور نیز بیدار نگشتند و چون هنگامی بیدار گشت که ساعت را دیر بدید و بر عجله از خواب گشت و با چشمان بسته، البسه بپوشاند بر خود، چرک وار.

شیخ با کارهای هرگز نکرده بر مرکبی سوار گشتند، حرام، که تاکسی نام بودندی که چون در آن موقع  اتوبوس را جایز نبُود.

فی التاکسی ، مه رویی جنب شیخ جلوسید، فیسا فس فسیه. چون شیخ را البسه ای شوخانه ( چرکو) و بودار بر تن بود بسیار منقلب گشت گویی که در طویله شده. شیخ بفرمود که ای مه رو: به پروردگار سوگند که مدتی است  که نه رنگ تاید دیده ام و نه رنگ آب  ورنه مردان خدا را نظافت واجب است.

 

ماهها رخت طلب پودر و کف از ما می کرد/ کارخونه ماده* ز بیگانه تمنا میگرد

لیک آن را ندهند مفت که ما تحریمیم/ این ظلم ستم شاهان را، گداها می کرد

 

.          ن: اگه یکم وزن شعر درست نیست خودتون دیگه ببخشید. مخم نکشید.

.          *: منظور همان ماده اولیه تهیه پودر لباسشویی می باشد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 23:9  توسط ابن مسعود سبیل  | 

روزی در جمع مریدان بزله گو بودیم که ناگهان ابوی گرام را مشاهده نمودیم اندر خیابان، جملگی.

پس زمزمه ای خنده وار بر جمع حاکم شد. دلقکی از میان جمع برخاست و بر ابوی بنده نام نهاد سبیل و زان بس نام گرفت مسعود سبیل و این جانب ابن مسعود سبیل.

 باشد که مورد لطف و رحمت حق تعالی قرار گیرد.

 

پس اورا نام دادند مسعود سبیل/ بباشد بر مریدان کمی قیل و ویل

بدادند بر خود بانگ رحیل/ که کوبد مارا با دسته بیل

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:4  توسط ابن مسعود سبیل  |